طاهانفس مامانطاهانفس مامان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 9 روز سن داره

قند عسلم

عشق من

کوچولوی من  میدنی امروز چه روزیه روز شهادت امام رضا (ع) دیروز هم روز شهادت امام حسن (ع)و حضرت محمد(ص) بود که مادر جون شله زرد نذری میپزه ما هم دیروز رفتیم خونه مادر جون شله زرد هم زدیم و دعا کردم واسه همه و برای سلامتی پسرم ...
23 دی 1391

سلام عزیزم

پسرم باز امروز خیلی شیطونی کردی مامانو از خواب بیدار کردی هر روز که بزر گتر میشی شیطونیاتم بیشتر میشه ماشالله یه وقتایی یه جوری تکون میخوری که مامان نگران میشه ولی خیلی دلم میخواد بدونم آخه داری چیکار میکنی اونجا همیشه به بابایی میگم کاش یه چیزی اختراع شده بود که میشد ببینمت وقتی تکون میخوری ببینم داری چیکار میکنی برای همین همیشه به دکترم میگم برام سونوگرافی بنویس میگه  لازم نیست تا حالا زیاد رفتی حالا قراره 2 هفته دیگه باز برم و پسرمو ببینم آخ جون عزیز مامان 10 هفته دیگه مونده تا تو رو ببینم همچنان روزا رو میشمرم     ...
23 دی 1391

سلام عسلم

وای که چقدر هوا سرده دیروز که جمعه بود من و بابایی رفتیم خونه مادر جون خاله ها هم اومده بودن خلاصه جمعمون جمع بود خیلی خوش گذشت اما شب که اومدیم خونه من پام و کمرم درد گرفته تا الانم همش درد میکنه فکر کنم سرما خوردم از این به بعد باید بیشتر مواظب باشم تا یه وقت خدایی نکرده پسرم سرما نخوره عزیزم فقط چند هفته دیگه مونده که من روی ماهتو ببینم انشاالله که این چند وقت هم به سلامتی سپری بشه و تو بیای بغلم دیشب با بابایی دوباره یه عالمه اسمو بررسی کردیم که ببینم کدوم اسم باشه واسه پسرم ولی بازم به نتیجه نرسیدیم ببخش مامانی که هنوز اسم واست پیدا نکردیم ...
16 دی 1391

بدون عنوان

راستش  میدونی منو بابایی واسه اسمت به توافق نرسیدیم هنوز نمیدونم اسمت چی باشه چون میخوام پسرم یه اسم خوشگل داشته باشه که به فامیلتنم بیاد دیگه ولی هنوز نزدیک 10 هفته دیگه وقت داریم تا یه اسمی که به پسر خوشگلم بیادو پیدا کنیم الان من تو هفته 29 هستم هفته پیش رفتم آمپول رگام زدم یکم درد داشت ولی فدای سرت عزیزم من برای سلامتی تو حاضرم جونمو بدم . . . امروز که من اومدم تو این سایت داشتم وبلاگارو نگاه میکردم تو هم هی وووول میخوردی و لگد میزدی چند روز بود که اینقدر شیطونی نکرده بودی میدونم میگفتی منم از اینا میخواااااااااااام راستی چند روزه که خیلی هوا سرده برف اومده همه جا یخ کرده منم اصلا نمیتونم از خونه برم بیرون آخه...
9 دی 1391

خوش اومدی گلم

سلام من تازه با این سایت آشنا شدم و منم تصمیم گرفتم خاطراتمو ثبت کنم تا بعد ها با خوندنشون و نشون دادن اون به پسرم که هنوز تو این دنیا نیومده تجدید بشه و پسرم بدونه با اینکه هنوز  ندیدیمش من و باباییش چقدر دوسش داریم و بتونه اینجا دوستای زیادی واسه خودش پیدا کنه قربونش برم   ...
9 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قند عسلم می باشد